تبلیغات
افسوس از این زمانه - وقتی آدم عاشق میشه احتمالا شاعر میشه
پنجشنبه 6 آبان 1389

وقتی آدم عاشق میشه احتمالا شاعر میشه

   نوشته شده توسط: حسین نامور    

امان از پرسش دل
                                 مگر دست خودم بود خوب دلم پرسید
امان از لرز ش  دل
                                 لبانش را گوشودو این دلم لرزید
امان از دوری یار
                                نرفته کشته است ما رابه یکبار

به قربان تو ای یارم محبت کن میازارم

برای حال و  آینده  هزاران   آرزو  دارم

هزاران  رو ز نا  دیده

حسین در دیدگان یار خود  دیده

گرفتم دست گرمش را به دستم

بد ادم قلب  خود  را من  ز  دستم

همان روزی  که  یار   خود   بدیدم

ز هوش  و  حال خود  در جا پریدم

گمان کردم که همچون  دیگران است

ندانستم  بلای  جانما ن  است

گرفتارش شدم یا رب در این روز

بعید دانم که عمر رفته بازآید به امروز

بگو بر فرض که باز آید به امروز

چه خواهی کرد تو با آن یار دیروز؟

خدا یا این عزیز را شاد گردان

ز  شاد یش  دل من شاد گردان


روزه گاریست یار با ما بی وفائی میکند

من نمیدانم چرا میل جدائی می کند

بار لهی وصف حالم را  شنید از من برید؟

من گمانم  آر زو های خودش در من ندید

بار الهی  تو به من  رحمی بکن

وصف  حال بنده ات  درمان بکن

بار الهی  بهر  من  تعجیل کن

یا به نزد خود ببر من را و یا عشقم بمن تقدیم کن

سختی این روزگار ما را نکرده بی قرار

ای قرار بی قراران یار من ده تا نباشم بی قرار

از قرار یارم نمیخواهد که با من جفت شود

بار الهی جفت خوبی را به او تقدیم کن

من بلا تکلیف ماندم در زمین و آسمان

از تصدق سرت ای عشق من پیشم بمان

ماندن یارم  کنارم نعمتی  است

نعمتت را  شکر ای پر ور د گار

نکته ای آ مد بر ون از سینه ام

از وجو د  دو ستیت در کینه  ام

لحظه ای با تو برابر با اسیر دل شدن

لحظه ای بی تو برابر  با فدای  دل شدن

من  فدایت  لحظه ای بی تو چرا؟

قلب  من  با  دید نت   در مان  نما

دوست  داری  در  کنارت  چادری

 من  بنا   سا  زم  ز  سا  یه  دلم؟


دوست دارم من تو را در سینه ام جای دهم

از برای یار خود در سینه ذخمی  ندارم جای خوب



دل دریا ئی تو  جای بزرگ می طلبد

دل دریائی تو سینه اقیانوسی می طلبد


ای خدای مهربان معجزه ای کن تو برام

تو یه اقیانوس را در سینه دریائیم جای بده


دل من از درد دوری پاره پاره  گشته است

فکر کنم دو ختنش با دست یار بهرم میسر میشود


بار الهی  آ بر وی  عشق  من حفظ  نما

بهر  جبرانش  خدایا  عمر من نصف  نما


نیمی  از عمرم  بما ند  از برای دیدن خوشبختی اش

د یدن  خو شبختی اش عمرم دو چندان   می کند


آه  قلبم  آ تشی  در سینه دارد ای خدا

یار خود   را  نیمه در این  سینه  دارد  ای  خدا


نیمه دیگر خدایا در توانم نیست جای در سینه دهم

التماست میکنم آ ن نیمه  دیگر تو در این سینه ام جای بده


بهر جبرا نش خدایا بنده گی خواهم نمود

بند ه گی خود یک وظیفه ست مخلصی خواهم نمود.



if (document.layers || document.all) window.onload = StartAll;

جاوا اسكریپت